خبرگزاری مهر، گروه استانها - کوروش دیباج: تئاتر زمانی میتواند از یک اجرای صرف عبور کند که جهان نمایشی آن از ابتدا بر اساس منطق مشخصی شکل گرفته باشد؛ از شخصیتپردازی و روابط میان کاراکترها گرفته تا ریتم، میزانسن، طراحی صحنه و زبان بصری. در نمایشهای کمدی نیز این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند، زیرا فاصله میان کمدی مبتنی بر موقعیت و مجموعهای از شوخیهای پراکنده، گاهی تنها به انسجام دراماتیک و کیفیت اجرای گروه وابسته است. به همین دلیل، مواجهه با یک اثر کمدی فانتزی را نمیتوان صرفاً با میزان خنده مخاطب سنجید.
نمایش غرب وحشی به نویسندگی و تهیهکنندگی رامین سامانی و کارگردانی پیام کرکزن، یکی از پروژههای نمایشی پرگروه در تالار هنر اصفهان است که قرار است از اواخر مرداد یا اوایل شهریور ۱۴۰۵ روی صحنه برود. این اثر با بهرهگیری از فضای مافیایی ـ خانوادگی، در قالب کمدی فانتزی شکل گرفته و مجموعهای از بازیگران و عوامل تخصصی در بخشهای مختلف آن حضور دارند. از سوی دیگر، طولانی شدن فرآیند تولید و وقفههایی که در مسیر آمادهسازی نمایش ایجاد شده، باعث شده غرب وحشی پیش از رسیدن به اجرای عمومی، دورهای طولانی از تمرین، بازنگری و آمادهسازی را پشت سر بگذارد.
در گفتوگوی پیش رو، رامین سامانی از زاویه نویسنده و تهیهکننده درباره خود غرب وحشی سخن میگوید؛ از منطق انتخاب جهان مافیایی خانوادگی و ترکیب آن با کمدی فانتزی گرفته تا نسبت متن و اجرا، چگونگی مواجهه با گروه پرشمار بازیگران، تأثیر طراحی صحنه و لباس بر جهان نمایش، نقش وقفههای تولید در بازنگری اثر و مسئله مخاطب. در بخش پایانی نیز تجربه تولید این نمایش به موضوعاتی مانند تهیهکنندگی، هزینه تولید و تبلیغات پیوند میخورد تا غرب وحشی نه به عنوان یک محصول تبلیغاتی، بلکه به عنوان یک تجربه مشخص در تولید تئاتر اصفهان بررسی شود.
اگر بخواهیم غرب وحشی را نه از زاویه داستان، بلکه از منظر دراماتورژی بررسی کنیم، نقطه آغاز شکلگیری جهان این نمایش کجا بود؟ چه چیزی برای شما به عنوان نویسنده اهمیت داشت که این جهان را بسازید؟
برای من در شکلگیری یک نمایش، پیش از هر چیز باید جهان اثر شکل بگیرد؛ یعنی شخصیتها بدانند در چه مناسباتی زندگی میکنند و روابط میان آنها چه نوع کنشی ایجاد میکند. در غرب وحشی، فضای مافیایی ـ خانوادگی این امکان را فراهم میکرد که روابط قدرت، تضادها و موقعیتهای مختلف در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از دل آنها موقعیت کمدی شکل بگیرد. بنابراین تلاش من این نبود که ابتدا مجموعهای از شوخیها را کنار هم قرار بدهم و بعد برای آنها داستان بسازم. نقطه شروع، موقعیت و رابطه شخصیتها بود و کمدی از دل این روابط شکل گرفت.
ترکیب کمدی فانتزی با فضای مافیایی، خانوادگی انتخاب نسبتاً خاصی است. این دو فضا چگونه در ساختار نمایش با یکدیگر به تعادل رسیدهاند؟
فانتزی به ما اجازه میدهد از واقعیت فاصله بگیریم، اما این فاصله نباید به بیقاعده شدن جهان نمایش منجر شود. از طرف دیگر، فضای مافیایی ـ خانوادگی ظرفیت زیادی برای ایجاد تضاد و موقعیت دارد. آنچه اهمیت داشت این بود که این دو عنصر در خدمت یکدیگر قرار بگیرند. فانتزی قرار نیست فقط در ظاهر نمایش دیده شود و فضای مافیایی نیز قرار نیست صرفاً یک عنوان باشد. هر دو باید روی رفتار شخصیتها و موقعیتهای نمایشی اثر بگذارند. تلاش کردیم مخاطب وارد جهانی شود که قواعد خودش را دارد و در همان چارچوب با شخصیتها همراه شود.
یکی از آسیبهای کمدی، تبدیل شدن آن به مجموعهای از شوخیهای کلامی است. غرب وحشی برای حفظ کمدی موقعیت چه تمهیدی دارد؟
به نظرم اگر کمدی فقط به دیالوگ وابسته باشد، خیلی زود مصرف میشود. کمدی موقعیت زمانی شکل میگیرد که شخصیت در شرایطی قرار بگیرد که واکنش وی به آن شرایط، خودش تولید موقعیت کند. در غرب وحشی تلاش کردهایم کمدی را از روابط و شرایطی که شخصیتها در آن قرار میگیرند استخراج کنیم. البته دیالوگ هم اهمیت دارد، اما نباید بار تمام کمدی را به دوش بکشد. برای من مهم بوده که اگر یک شوخی حذف شود، ساختار موقعیت همچنان بتواند مخاطب را درگیر کند.
غرب وحشی یک نمایش پر بازیگر است. چگونه میتوان در چنین شرایطی اجازه نداد شخصیتهای متعدد، تمرکز مخاطب را از مسیر اصلی اجرا دور کنند؟
نمایش پر بازیگر به مدیریت دقیقتری نیاز دارد. وقتی تعداد شخصیتها زیاد میشود، ریتم ورود و خروج، میزانسن و ارتباط میان بازیگران اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر هر بازیگر صرفاً مسیر خودش را دنبال کند، صحنه پراکنده میشود. بنابراین باید روابط میان بازیگران و کنش گروهی آنها در تمرین به دقت بررسی شود. کارگردان در این بخش نقش تعیینکنندهای دارد و بازیگران نیز باید بدانند که حتی وقتی دیالوگ ندارند، همچنان بخشی از میزانسن و فضای صحنه هستند.
کارگردانی نمایش بر عهده پیام کرکزن است. رابطه متن شما با نگاه اجرایی کارگردان چگونه شکل گرفت؟
متن زمانی کامل میشود که وارد تمرین شود. نویسنده ممکن است هنگام نوشتن تصویر مشخصی از یک موقعیت داشته باشد، اما کارگردان و بازیگران در تمرین امکانات دیگری را کشف میکنند. در غرب وحشی نیز تعامل میان متن و اجرا اهمیت داشته است. برای من مهم بود که متن در مرحله اجرا به یک متن خشک و غیرقابل تغییر تبدیل نشود. در نهایت چیزی که اهمیت دارد، نسخهای است که روی صحنه با مخاطب مواجه میشود.
این نمایش قرار بود سالها قبل نیز اجرا شود و حتی یک بار پیش از کرونا تمرینهای آن با جدیت دنبال شد. این فاصله زمانی چه تغییری در نگاه شما به اثر ایجاد کرده است؟
وقتی یک پروژه برای مدت طولانی متوقف میشود، طبیعتاً نگاه گروه به آن هم تغییر میکند. اجرای نمایش از سال ۱۳۹۷ مطرح بود و یک مرحله نیز پیش از کرونا تمرینها با جدیت دنبال شد، اما متوقف شد. در یک سال گذشته نیز وقایع مختلف باعث شد اجرای آن چند بار به تعویق بیفتد. این مسئله از یک طرف انرژی و زمان زیادی از گروه گرفت، اما از طرف دیگر باعث شد هر بار که به پروژه برمیگردیم، امکان بازبینی آن را داشته باشیم. امروز اثری که آماده اجراست، محصول یک مسیر کوتاه و یکمرحلهای نیست.

آیا این وقفهها در نهایت باعث تغییر متن یا تغییر نگاه شما به برخی بخشهای نمایش شد؟
قطعاً فاصله زمانی باعث میشود آدم نسبت به کار خودش با فاصله بیشتری نگاه کند. ممکن است چیزی در زمان نخستین تمرین برای نویسنده قطعی به نظر برسد، اما بعد از مدتی وقتی دوباره آن را میبیند، درباره ریتم یا نحوه اجرا سؤالهایی برایش ایجاد شود. این فرصت بازنگری را نمیتوان نادیده گرفت. در مورد غرب وحشی نیز تمرینهای طولانیتر و بازگشت دوباره به متن کمک کرد که گروه نسبت به جزئیات اجرایی حساستر شود.
شما گفتهاید شناخت سلیقه مخاطب اصفهانی در شکلگیری اثر مؤثر بوده است. این شناخت چگونه وارد متن و اجرا شده، بدون اینکه نمایش صرفاً تابع سلیقه بازار شود؟
شناخت مخاطب برای هر تولیدکنندهای ضروری است، اما شناخت مخاطب با تسلیم شدن در برابر سلیقه وی تفاوت دارد. ما میدانستیم برخی مؤلفهها میتواند برای مخاطب اصفهانی جذاب باشد، اما در عین حال تلاش کردیم از بعضی الگوهای رایج فاصله بگیریم. مخاطب باید بتواند با نمایش ارتباط برقرار کند، اما این ارتباط نباید به قیمت کنار گذاشتن کیفیت هنری ایجاد شود. برای همین کمدی فانتزی را انتخاب کردیم، اما تلاش کردیم آن را در یک ساختار نمایشی مشخص قرار دهیم.
آیا غرب وحشی قرار است صرفاً یک تجربه سرگرمکننده باشد یا میتوان انتظار داشت تماشاگر از آن برداشتهای متفاوتی داشته باشد؟
من معتقدم تماشاگر نباید با یک دستورالعمل مشخص وارد سالن شود که بداند دقیقاً چه برداشتی باید داشته باشد. نویسنده جهان نمایش را طراحی میکند و شخصیتها و موقعیتها را در اختیار تماشاگر میگذارد، اما دریافت نهایی متعلق به خود مخاطب است. ممکن است یک نفر بیشتر با وجه کمدی اثر ارتباط برقرار کند و مخاطب دیگری روابط شخصیتها یا موقعیتهای موجود در نمایش را جدیتر دنبال کند. این تفاوت برداشت برای من نقطه ضعف نیست.
یکی از بخشهای قابل توجه تولید غرب وحشی، هزینهای است که برای دکور و لباس صرف شده و مجموع هزینه تولید نیز بیش از یک میلیارد تومان اعلام شده است. این میزان هزینه چه فشاری بر فرآیند تولید وارد میکند؟
وقتی هزینه تولید افزایش پیدا میکند، مسئولیت تهیهکننده نیز سنگینتر میشود. در چنین شرایطی نمیتوان فقط به تولید فکر کرد؛ باید از ابتدا به امکان دیده شدن اثر و ارتباط آن با مخاطب هم توجه داشت. غرب وحشی یک پروژه پر بازیگر است و دکور و لباس نیز هزینه قابل توجهی داشتهاند. بنابراین تبلیغات بخشی از چرخه تولید محسوب میشود. اگر برای تولید هزینه شود اما مخاطب از اجرای اثر مطلع نشود، بخشی از سرمایهگذاری عملاً بدون نتیجه میماند.
در پایان، اگر بخواهیم غرب وحشی را از مسیر تولید تا رسیدن به صحنه بررسی کنیم، مهمترین تجربهای که این پروژه برای شما به عنوان نویسنده و تهیهکننده داشته چیست؟
شاید مهمترین تجربه این باشد که یک نمایش فقط در زمان اجرا ساخته نمیشود. از لحظه شکلگیری ایده، نوشتن متن، انتخاب گروه، تمرین، طراحی صحنه و لباس، آمادهسازی نور و گریم تا تبلیغات و رسیدن به مخاطب، همه این مراحل روی محصول نهایی تأثیر دارند. غرب وحشی مسیر طولانی و پر از وقفهای را طی کرده است و همین باعث شده نگاه ما به پروژه در مراحل مختلف تغییر کند. حالا مهم این است که آنچه در تمرین و تولید شکل گرفته، در مواجهه با تماشاگر نیز بتواند به عنوان یک اجرای منسجم و مستقل عمل کند. برای من، ارزش نهایی نمایش در همین نقطه سنجیده میشود؛ جایی که متن، بازیگر، کارگردانی، طراحی و مخاطب در یک اجرای زنده به هم میرسند.


نظر شما